جواد حسينى
Javad Hosseni
خاك همه جاى كمپ را بر داشته، از آخرين روزى كه تيم ملى در اينجا تمرين كرده ۱۸۴ روز مى گذرد. نرده هاى كنار زمين مملو از براده هاى آهن زنگ زده است.
۲۵ بازيكن با چهره هاى نيمه آشنا با لباس هاى يكدست قرمز روى چمن يخ زده كمپ حاضر مى شوند. احمد ابراهيمى، منصور ابراهيم زاده، كريم بوستانى و پرهام خانلرى پشت سر هم وارد زمين مى شوند تا شايد نخستين تمرين تيم ملى پس از شش ماه دوباره استارت بخورد. تمرين شروع مى شود؛ كريم بوستانى در نبود مربى بدنساز، بازيكنان را به صورت دسته جمعى دور زمين مى داوند تا آنها براى يك تمرين كاملا معمولى آماده شوند. منصور ابراهيم زاده تنها مربى تيم بى سرمربى، زيپ كاپشنش را تا بالا كشيده؛ همه از سرماى طاقت فرساى زمستان بى تابى مى كنند اما براى اينكه اين معضل زياد نمايان نشود بگو و بخندهاى فانتزى شروع مى شود.
مربى در سوت خود مى دمد، دروازه سيار روى خط نيمه قرار گرفته تا ۲۵ بازيكن حاضر در تمرين مجبور نباشند در سوز و سرماى كمپ تمام طول زمين را بدوند. همه دور ابراهيم زاده جمع مى شوند اما نگاه هاى معنادار نشان مى دهد كه هيچ كس از شرايط حاكم بر تيم ملى رضايت ندارد.
ابراهيم زاده فضاى حاكم بر تمرين را به خوبى درك مى كند اما او هم چاره اى جز تحمل اين شرايط نا بسامان ندارد، بازيكنان به سه دسته تقسيم مى شوند تا كار با توپ اولين حركت تيمى بازيكنان باشد. خبرنگاران پس از ۲۰ دقيقه مجوز مى گيرند تا داخل كمپ بيايند. نگهبان در ورودى كمپ پس از انجام سخت ترين شرايط از مافوق خود دستور مى گيرد تا خبرنگاران به داخل كمپ بيايند.
سكوهاى كمپ خالى است هواى سرد زمستانى همان تعداد اندك تماشاگر هميشگى كمپ را از آمدن به كمپ نا اميد كرده تا تيم ملى در سكوت كامل تمرين كند.
ابراهيم زاده با ديدن خبرنگاران فرياد مى زند:«محمد دقت كن؛ على از راست سريع بيا».
خبرنگاران دست هاى خود را به يكديگر مى مالند تا با خودكار بتوانند نام بازيكنان حاضر در اولين تمرين را روى كاغذ بنويسند:«مهدى رحمتى، ميثاق معمار زاده، مازيار زارع، كيانوش رحمتى، سيد محمد علوى، سيد جلال حسينى، ابراهيم صادقى، على حمودى، ميلاد ميداودى، محمد منصورى، حسين كعبى، خسرو حيدرى، صابر ميرقربانى، روح الله عطايى، حسين كاشى، عادل كلاه كج، مرتضى عزير محمدى، ستار زارع، مجتبى شيرى، جلال رافخايى، مرتضى اسدى، هاشم بيك زاده، احمد جمشيديان، وحيد امرايى و احمدآل نعمه.»
مثل هميشه تمرين غايبانى هم دارد، على كريمى، جواد كاظميان، وحيد طالب لو، مجتبى جبارى و ابراهيم ميرزاپور.
احمد ابراهيمى ساكت و بى سر و صدا از كنار خط طولى تمرين تيم ملى را دنبال مى كند، يقه پالتو را بالا داده تا سرماى كمترى بخورد:«خدا را شكر همه چيز آماده است، در حال حاضر من پيگير امور اجرايى تيم ملى هستم اما اين بدين معنا نيست كه من سرپرستم.»
وى در ادامه مى گويد:«بچه ها از فردا در دوجلسه تمرينات خود را دنبال مى كنند و تا قبل از بازى با هانزاروستوك همه چيز درست مى شود، تمام دست اندركاران فدراسيون به دنبال اين هستند تا زمينه موفقيت بچه ها فراهم شود.» سرپرست موقت تيم ملى درباره غيبت ۵ بازيكن تمرين مى گويد:«بازيكنان تيم استقلال با توجه به نامه آقاى فتح الله زاده از روز شنبه به تيم ملحق مى شوند اما كريمى و كاظميان قرار است از روز پنجشنبه در تمرينات شركت كنند. ابراهيم ميرزاپور نيز از فردا (امروز) به جمع ما اضافه مى شود.»
ابراهيمى توضيح مى دهد:«با توجه به اينكه بحث هايى مبنى بر تعويق انتخاب سرمربى تيم ملى شده است به احتمال زياد روز بازى با هانزاروستوك منصور ابراهيم زاده به همراه كريم بوستانى و كادر پزشكى، تيم را از روى نيمكت همراهى مى كنند.«
فرياد منصور ابراهيم زاده همه نگاه ها را به سمت او جلب مى كند. او در حالى كه يكه و تنها تيم را به حركت و تحرك ترغيب مى كند خطاب به مازيار زارع هافبك ملوان با عصبانيت غير محسوس مى گويد:«اين چه طرز پاس دادن است سريع پنج تا شنا برو تا يادت باشه در تيم ملى نبايد اشتباه كنى!»
مازيار زارع كه اين تهديد مربى را جدى نمى گيرد روى زمين مى خوابد و يك بار نمايشى شنا مى رود تا مربى سكوت كند!
منصور ابراهيم زاده بازيكنانش را به دو تيم سبز و سفيد تقسيم مى كند تا با يكديگر بازى كنند. روح الله عطايى و وحيد امرايى از تركيب خارج مى شوند تا به عنوان بازيكن ذخيره وارد زمين شوند. فريادهاى منصورخان هيچ اثرى ندارد چون بازيكنان تيم ملى تنها براى يخ نزدن به سرعت مى دوند. نيم ساعت مى گذرد تا بازى با نتيجه يك - صفر به سود تيم سبز با گلزنى ابراهيم صادقى به پايان برسد.
حسين كعبى با چهره اى متفاوت
-سر تراشيده - اولين نفرى است كه زمين را ترك مى كند. پس از ۵ دقيقه آقاى مربى سوت پايان نخستين تمرين را مى زند تا شايد امروز صبح با گرم تر شدن هوا تمرين تيم نصفه و نيمه هم گرم تر شود.
كمپ خالى مى شود، باد سرد همه را فرارى مى دهد. انگار سرما هم مى داند فوتبال ايران مدت زمان زيادى است كه رنگ آفتاب را به خود نديده، پس مى وزد تا معلوم شود هوا بس ناجوانمردانه سرد است.