فوتبال ایران / شناسه خبر: 76435 / تاریخ انتشار : 1396/9/11 21:39
|

ویرا، شاعر فراموش شده فوتبال

همه صعود به جام جهانی 98 را به حساب تقدیر نوشتند، انگار بود و نبود ویرا نقشی در این موفقیت نداشت. با این حال مصاحبه جدید مربی برزیلی چهره جدیدی از او نشان می‌دهد.

ایران ورزشی آنلاین / آرمن ساروخانیان / هشت آذر هر سال، خاطراتی تکراری به ذهن هجوم می‌آورد. مهار یک دست عابدزاده، دفع پاشازاده از روی خط، تماشاگر استرالیایی که تور را پاره کرد، گل خداداد، وقت‌کشی تهامی هنگام تعویض و بالاخره سوت پایان، وقتی دایی از شدت خوشحالی ساندرو پل را در آغوش گرفت.

 با این حال کمتر کسی از والدیر ویرا یاد می‌کند. ارجاعاتی که از سرمربی وقت تیم ملی وجود دارد حتی از خاطرات جمعی درباره گزارش خیابانی کمتر است، انگار او هیچ نقشی در این صعود تاریخی نداشته.
حضور ویرا در تیم ملی خیلی کوتاه بود. قبل از بازی پلی‌آف مقابل ژاپن روی نیمکت نشست و بعد از صعود مقابل استرالیا هم عذرش خواسته شد. تصمیم برای انتخاب یک مربی مشهورتر از طرف صفایی فراهانی منطقی به نظر می‌رسید و وقتی ایویچ به تهران آمد، دیگر دل کسی برای ویرا تنگ نشد، هرچند فوتبال ایران به مربی مشهور کروات هم رحم نکرد تا در فرانسه دو نفر از خودی‌ها روی نیمکت بنشینند. خودش هم اهل جار و جنجال نبود و درباره بازی ملبورن حماسه‌سرایی نکرد.
او ستاره نبود و خیلی زود فراموش شد. همه صعود را به حساب تقدیر نوشتند، انگار بود و نبود ویرا نقشی در این موفقیت نداشت و تیم ملی با هر مربی دیگری می‌توانست از آن مهلکه عبور کند.
مصاحبه جدید ویرا اما چهره جدیدی از این مربی نشان داد. مرد آرامی که دوست نداشته نقش اول داستان باشد، ولی برای بازی برنامه داشته و در نهایت کوچینگش جواب داده.
او لحظه لحظه آن بازی و حواشی‌اش را به خاطر می‌آورد، مثل فیلمی که بارها و بارها دیده و کوچکترین جزییات را هم فراموش نکرده. او تعریف می‌کند که کریم باقری دیرتر به اردو اضافه شد و شخصا به فرودگاه رفت تا هافبک وقت تیم ملی بداند چقدر برای او اهمیت دارد. صادقانه اعتراف می‌کند که در دقایق اول کاری از دستش ساخته نبود و فقط دعا می‌کرد که استرالیا در اوج حملات به گل نرسد، ولی بعد از اینکه موج فروکش کرد، امیدوار شده که تیم ملی ملبورن را با دست پر ترک کند.
می‌گوید که بعد از گل دوم استرالیا امیدش را از دست نداده، چرا که می‌دانسته میزبان سرانجام عقب می‌نشیند و تیمش فرصت پیدا می‌کند به دروازه بوسنیچ نزدیک شود. توقف طولانی به خاطر پاره شدن تور را به خاطر می‌آورد که به او فرصت داده تیمش را سازماندهی کند و به بازیکنانش آرامش بدهد.
به مصاحبه ونبلز بعد از بازی رفت اشاره می‌کند که در یک روزنامه استرالیایی به چشمش خورده.
سرمربی حریف گفته که ورود تهامی به زمین در تهران آنها را به دردسر انداخت، پس بعد از دریافت گل دوم تصمیم گرفته مهاجم اهوازی را به زمین بفرستد. اطمینان داشته که با تهامی می‌تواند در ملبورن هم استرالیا را به دردسر بیندازد و با اضافه کردن یک مهاجم، خط دفاعی حریف برای آفسایدگیری به اشتباه افتاده.
و بالاخره آن هشت دقیقه طولانی وقت اضافه که می‌گوید برایش به سرعت گذشته‌ چرا که اطمینان داشته بعد از آن بازگشت رویایی بعید است میزبان بتواند خودش را برای زدن گل سوم جمع کند.
 بعد از سوت پایان بازی هم سراغ یکی از بازیکنان استرالیا رفته که اشک می‌ریخته. به او دلداری داده و گفته این پایان دنیا نیست، ولی مطمئن نیست که او در آن لحظه متوجه حرف‌های او شده باشد.
روایت او با خاطرات تکراری ما که در این سال‌ها مرور کرده‌ایم متفاوت است. روایتی است که تا امروز کمتر شنیده‌ایم و مغفول مانده. او نفس به نفس بازیکنان بوده و با نخ‌های نامرئی که در دست داشته یکی از بازیگردانان بوده. توصیف‌های او از این بازی فنی و البته شاعرانه است.
از ایران رفته، ولی این بازی را فراموش نکرده. می‌گوید که عکس شادی‌های خیابانی مردم را هنوز روی دیوار‌های خانه‌اش دارد.
هشت آذر تقریبا همزمان با تولد وودی آلن است و نمی‌توان از شباهت ظاهری او با ویرا گذشت. وودی آلن در یکی از جملات مشهورش می‌گوید: «نمی‌خواهم با کارهایم به جاودانگی برسم. می‌خواهم آن را با نمردن تجربه کنم.»
هنوز کسی نتوانسته اکسیر جوانی را کشف کند، ولی این کارگردان نابغه به لطف آثارش قطعا از یاد نخواهد رفت. ویرا هم نامش به هشت آذر و صعود تاریخی ما گره خورده، حتی اگر این روزها کمتر او را به خاطر بیاوریم.

 

کلیدواژه

والدیر ویرا

جام جهانی 1998

حماسه ملبورن

تیم ملی ایران

کانال تلگرام ایران ورزشی
captcha